7 روز مانده به تولد رادوین و عشق مادری ام .
کلا خرداد برای من خوش یمینه.
همیشه از همون بچگی ارادتی به فصل خرداد داشتم. شاید چون خودم هم فرزند خردادم و هم رادوین عزیزم..
قدرت خدا این همه رنگهای زیبای گل ها با هوای بارونی یه جور هارمونی بوی خوش هوای بارونی حس آرامش ...حس عبادت ...حس خالص بودن و بالاتر از همه حس مادر بودن رو در این فصل بهم میده ...
آخه من مادره یه شازده ی خردادی هستم که داره روز شماری میکنه واسه رسیدن روزه تولدش . همیشه یاد گرفتم که روز تولد یه روز مقدسه و خیلی عزیزه.
7 روز مونده به تولد عشقم رادوین و من حال عجیبی باز پیدا کردم
تک پسرم .ماه را چون مرواریدی به گردنت می آویزم
پرندگان را می گویم
تا خوش آواترین سرودها را برایت بخوانند
درختان را زیر پایت فرش می کنم
از گلها قایقی می سازم
تا به دریاها بروی.
از عصاره ی گلها عطری برای دردانه ام می سازم
تا در گذرگاه ت هوا را عطر آگین شود .
به رسم یادگاری
مهتاب را به بابا و نورش را به تو می دهم ٬
تا در نبود من نورآگین شوید .
به تو نازنین پسرم که دنیای کودکی ات ...سفر در آسمان است .بالی میدهم
تا به کهکشانها سفر کنی
برای تسکین روح همسریم
رؤیاهای شیرین مادرانه ام را با پدرت قسمت می کنم .
دلم میخواهد تا آخر عمر ٬ عشق مادرانه رو پای شازده بریزم و نفس همسری رو هدیه به شوهرم .
قسم که با عشق تو ناردونه ام ٬ دردانه پسرم


7 روز مانده به تولد رادوین و عشق مادری ام . 

